تبليغاتX
شاید...
 
حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند. دكتر علي شريعتی


چقدر زیبا گفته دکتر شریعتی خیلی حال کردم با این جمله و فتی که خومدمش این چند وقت سعی کردم به همه مجالس عزاداری که هست دور و بر خونمون
سر بزنم هر جا می ری فقط از این می گن ... خیلی دوست داشتم یه جایی برم که یه زیارت عاشورا بخونن یکمی از روایات درست کربلا بگن اما فقط
می دیدی که همه دارن توی سر خودشون می زنن یکی قمه می زنه یکی خودشو می زنه یکی برای غذا دست به هر کاری می زنه نمی دونم از چی بگم یکی
اومده تا یه جی اف برای خودش یکی بی اف برای خودش پیدا کنه نمی دونم چی بگم از چی بگم از اینکه...
 بااین اینکه هوا خیلی سرده و هیئت های عزاداری هم بیرون نمیان اکثرا اما می بینی که سر چهار راه ها مملو از دختر و پسر که ...
این برام جالب بود خیلی ها که می شناسمشون چه پسر چه دختر انگاری اومده بودن عروسی...
اومده بودن یه پارتی که هیچ کس به این پارتی گیر نمی داد ...
وفتی ادم می بینه این همه مردم آزاری رو که این هیئت ها با این طبل هایی که هیچ کسی نمی تونه حملش کنه
یادش بخیر بچگی ها چقدر زیبا بود محرماش...
اون موقع دیگه نمی دیدی خیلی چیز هارو خیلی از این چیز ها رو که الان عذاب می ده آدم رو دیگه نمیدی یا نمی شنیدی...آدم تو حال دیگه ای بود
به عشق حسین به عشق ابالفضل...
دیگه نمی شنیدی این همه کفر گویی ها رو دیگه نمیشنیدی یکی داد بزنه بگه منم سگ حسین دیگه...
یه مداحی تلوزیون میزاره که طرف عربی می خونه وسطش هم فارسی میگه تنها مداحی هست که خیلی بدلم میشینه نمی دونم چرا ...
نمی دونم چرا این همه مداح های ما ... وقتی این مداحی های عربی رو گوش می کنی اصلا نمی بینی که یکیشون مثل مداح های ایرانی کفر و چرت و پرت بگن .
حاج عبدالرضا هلالی رو همه شما ها می شناسید  دیدی که چه گندی با لا اورد دیدیم که وقتی خدا بخواهد چطوری یکی رو بالا می بره و چنان روی زمین می زنه که ادم خودش هم نمی فهمه این آقای محترم از بستگان ما میشه همه فامیل دیدن که چطور آه و نفرین همسرش چطوری گرفتش همه دیدن که ...

واقعا چرا ؟چرا دیگه نمی بینه ادم دیگه حس نمی کنه محرم رو چرا؟ چرا دیگه اون حس زیبای کودکی رو از محرم ندارم


چیست تقصیر من ای قوم که امروز جهانی
شده آماده به قتلم همه با تیغ و سنانی
در شما نیست ز اسلام نه نامی و نشانی
انا عطشان و قد احرق نطقی و لسانی
انا ظمئان و قد احرق قلبی و فوادی
انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
زیر خنجر شه لب تشنه حسین گفت:
تو ای شمر ستمکار!
تو ای ملحد مکار!
تو ای کافر غدار!
اگر من نشناسی، بگویم بشناسی
منم شهپر کبری منم آیه تقدیر
منم نخله خوبان منم زاده زهرا
منم عرش و منم فرش
منم کرسی و لوح و قلم و باعث ایجاد دو عالم
انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
  نوشته شده در  86/10/29ساعت 0  توسط شاید  | 


کی گفته من بی کس و کارم
کی گفته من بابا ندارم
بابای من قشنگترین بابای دنیاست
حتی اگه تو آسموناست
کی گفته من بی کس و کارم
کی گفته من بابا ندارم
بابای من تو کل دنیا بهترینه
از روی نی منو میبینه
یه شب میاد کنج خرابه
پای درد و دلم میشینه
کی گفته من بی کس و کارم
کی گفته من بابا ندارم
  نوشته شده در  86/10/28ساعت 0  توسط شاید  | 

بهشت من همان کوچه باغهای خاطرات کودکیم است
 که بی پروا ساعتها به دنبال پروانه ای ویا سنجاقکی می دویدم .
در بهارش سر مست از شکوفه های بهار نارنج برای خود تاجی از شکوفه می ساختم .
 ودر غروب تابستانش
 زمانی که خاکستر مهتاب فرش زمین می شد
 سر به دنبال کرم شب تابی می گذا شتم .
بهشت من با کودکیم گم شد  .
 و من هنوز سر گردان کوچه های کودکی ...
و تصور شما از بهشت کذام است ؟

  نوشته شده در  86/10/27ساعت 0  توسط شاید  | 

دلخسته...
تنها...
بی هدف...
با سرنوشتی بی نشون
دربغ از هم نفسی
دریغ از عاطفه
آواره ام آواره
تنها تر از همیشه
سنگ صبورم...
آواره ام...بی سرپناه
بی گناه!!!
می سوزم و سر می کنم

  نوشته شده در  86/10/21ساعت 0  توسط شاید  | 

صدايي مياد
واسم غريب
صدا نزديك ميشه و غريب تر
صدا ميزنه
باهام صحبت ميكنه
دنبال صداي آشنا مي گرده
صدايي كه مثل قلب تابو توب ميكنه
اون صدا درست مثل قلب من بود
خودش بود
آره
اما چرا ؟!
چرا اينجا ؟!
چرا تو اين شب تار ؟!
نمي فهمم
قلبم بهم لبخند ميزنه
ميگه خدايي هست در قلب تو
تو فكر ميرم
مثل بارون بهاري اشك ميريزم
صدا پيداش ميشه
اين با حال و هواي ديگه
بهم ميگه گريه نكن
خدات اينجاست
درست پهلوت
با خدام يه دل سير صحبت ميكنم
خوشحالم
حالا ديگه تنها نيستم
آخه خدايي دارم
  نوشته شده در  86/10/18ساعت 16  توسط شاید  | 
www.epars.blogfa.com


آن دستانم
که به سویت آوردم
تا بگیری ...
کمکم کن
تا بتوانم داستانم را...
کمکم کن
تا شاید...
بتوانم
به تو برسم
اگر تو بخواهی می رسم!!

 

پی نوشت:

اگر دوست دارید برا تون آقلاین های قشنگ بیاد این ای دی رو در یاهو مسنجرتان ادد کنید r3zas

  نوشته شده در  86/10/17ساعت 22  توسط شاید  | 

یعنی میشه...

یه روزی

یه جایی...

epars.blogfa

 

  نوشته شده در  86/10/13ساعت 16  توسط شاید  | 

یادش بخیر
چه شب هایی...
چقدر زیبا بود آن شبها
چه زیباست با تو...
با تو که تنها ...
تو که بهترین بهترینهایی
تو که از همه بهترینی
گریه کردن...
چقدر ازت دورم...
خدایا
دوستت دارم
دوست دارم بازم مثل ان
شب و روزها روبه روی تو
بنشینم و گریه کنم
چون که خدایا فقط...
تویی تویی که
آرام بخش منی
چقدر دور شده ام ازت
خدایا...

  نوشته شده در  86/10/11ساعت 18  توسط شاید  | 
 

خیلی دوست دارم یه تحول اساسی توی زندگیم ایجاد کنم

خیلی دوست دارم چنین کاری بکنم اما چه کنم که خیلی سعی کردم

اما...

برای تحول باید اراده قوی داشت اما ...

برای تحول باید ...

دوست دارم یه زندگی متفاوت با گذشته رو شروع کنم

دوست دارم متفاوت باشم ...

کمکم کن تا بتوانم یه تحول یه...

کمکم کن...

خدایا

دوستت دارم...

فقط کافیه کمی باور...

باور...

  نوشته شده در  86/10/08ساعت 23  توسط شاید  | 


                        زمان

                     چون باد در گذر است.

                     تو نمی توانی آن را ماندگارسازی

                      امّا

                     می توانی در آن ماندگار شوی

                     پس، بکوش برای ماندگار شدن

                     زیرا ...

                       زندگی برای مردن نیست 
  نوشته شده در  86/10/07ساعت 21  توسط شاید  | 
غریبه می زنی؟

دور از حلقه یاران نشسته ای؟

عطر باران مستت نکرد؟

رنگ های خیال انگیز پاییز . غرقت نکرد؟

در چه خیالی باز. سفره غم را برچین به دلت آبی بزن

به قصد غرب وضو بگیر و صفایی کن

 نیت کن

به سمت زمستان بایست

و به سپیدی که به امتداد صبح.قد کشیده نگاه کن

بگو خدا بزرگتر است

و آنگاه

بخوان...

  نوشته شده در  86/10/05ساعت 17  توسط شاید  | 
کنار اندوهِ شیشه...

نفس گامهایم به شماره افتاده بود...

که تو

       چون نوری سر رسیدی ...

تا شیشه

آینه ی تمام نمای زندگیم باشد!

 

منبع: namaee.blogfa.com

  نوشته شده در  86/10/04ساعت 14  توسط شاید  | 
شاید

شاید چی..

شاید...

نمی دونم شاید ...

می دونی شاید...

 بعضی مواقع حس می کنم اگر غرور نداشتم خیلی پیشرفت می کردم

این غرور باعث بغضی مواقع ... 

 

  نوشته شده در  86/10/03ساعت 0  توسط شاید  | 
خیلی وقت ها ...

خیلی جا ها ...

می خوام زار زار به ...

گریه کنم

اما چه کنم

که نمی شه و همیشه مجبورم توی خودم گریه کنم

تا کسی نبینه تا کسی نگه اینو ..

آخ که چه شبی امشب

چقدر زیباست گریه کردن وقتی فطره قطره اشکام می چکه رو گونه هام

 

  نوشته شده در  86/10/02ساعت 0  توسط شاید  | 
 
    DESIGN BY Modaser.com