سلام سلام دوستای جدید خودم دوستای قدیم رضا!

خوبین ؟ خوشین ؟سلامتین؟

آره راست می گین! مگه من دکترم!

بگذریم .راستش من اصن نمی خواستم بیام وبو آپ کنم آخه من دوس دارم خود رضا این کار و بکنه و نمی خوام تو وب یکی دیگه مطلب بنویسم! می دونید آدم احساس میکنه این مکان غصبیه و مطلب نوشتن توش حرومه

منم که از این کارا خوشم نمیاد! برا همین با رضا که حرف زدم قبول کرده خودش بنویسه دوباره تو وبلاگ اما بگما اگه بیام ببینم براش نظر نمی دین خدایی خیلی ناراحن میشماااااااااااااااا!

دیدم حالا که تا اینجا اومدم بذار یه دفه ای آپ کنم که همه تون یه فیضی ببرین از برکات وجود من!

این متن از خودم نیست اما چون خودم دوسش داشتم گذاشتم! یادتون نره می خونید نظرم بدید!

می خوام ببینم چن تا بامعرفت اینجا پیدا میشه!؟منتظرماااااااااااااااااااااااا!

 

 

 انسان، آهسته آهسته عقب نشینی می کند. هیچ کس یکباره معتاد نمی شود. یکباره سقوط نمی کند. یکباره وا نمی دهد.یکباره خسته نمی شود، رنگ عوض نمی کند، تبدیل نمی شود و از دست نمی رود.

زندگی بسیار آهسته از شکل می افتد و تکرار و خستگی، بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می کند.

باید بسیار هشیار باشیم و نخستین تلنگرها را، به هنگام و حتی قبل از آنکه ضربه فرود آید احساس کنیم.

هرگز نباید آن روزی برسد که ما صبحی را با سلامی محبانه آغاز نکنیم.

خستگی نباید بهانه ای شود برای آنکه کاری را که درست می دانیم، رها کنیم و انجامش را مختصری به تعویق اندازیم.

قدم اول را اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم، شک مکن که قدم های بعدی را شتابان برخواهیم داشت.

ما باید تا آخرین روز زندگیمان که این گونه به دشواری برپا نگهش داشته ایم تازه بمانیم.

به خدا قسم که این حق ماست.

 

مثه انرژی هسته ای که حق مسلم ماست! 

اگه ببینم دوستای خوبی بودین شاید بضی وقتا اومدم اینوری!

می بینمتون!

کوچیک شما: پیشی ملوس!!!